زندگی ما در یک ژانر وحشت می گذرد. هر لحظه آن پر از ترس هایی است که گاه با آنها خو می گیریم و گاه از آنها فاصله می گیریم.
شاید که اولین بار همین ترس انسان را به زبان آورده است. یعنی برای هشدار و انتقال پیام هشدار به حرف امده ایم و برای هم نشانه گذاری کردیم. توانسته ایم چند صوت را برای یاداوری موقعیت هشدار بین هم قرارداد کنیم و از انها استفاده بکنیم.
آن چیز و آن حالتی که بر آن آگاه نیستیم میتواند ترس را در ما بوجود بیاورد. برای مثال در کنار پرتگاه میترسیم چون تصور می کنیم که میتواند با اشتباهی در چنگال مرگ فرو بغلتیم. اما اگر اگاه باشیم که این اتفاق قابل رخ دادن نیست، این حس ترس کم رنگ می شود. این اگاهی میتواند از اطمینان بر شرایط حاصل شود.
اگر این دنیای معنا بر ترس بنا شده است و این تخیلات و توهمات هم ریشه بر ترس دارند پس طبیعی است که هر نوع فکر و تخیل ما به نوعی بر ترسی بنا شده باشند.
نوشتن چیزهایی که به هر دلیل در فکر ما قرار دارند می تواند قدمی برای شناختن و مواجهه با ترس هایمان باشد.









