داشتم فکر می کردم این جمله ی “حق داری” چقدر حس خوبی می تونه به آدم بده. مخصوصا اینکه این جمله رو از زبون یه آدم مورد تاییدمون بشنویم.
انگار همه ی حسهای آدمو تایید میکنه و بهش اعتبار میده. حتی حسهای به اصطلاح منفی مثل خشم، غم، شرم، تنفر؛ و مثل یک مرهم ضخیم روی همه ی زخم هایی که بر اثر بی اعتنایی و نادیده گرفته شدن توی کودکی خوردیم رو می پوشونه.
آدم مورد تایید ما می تونه یه روانشناس باشه. شایدم یه دوست که سالی 4 بار بیشتر نمی بینیمش ولی بارِ حرفهاش از خیلی از آدمها برامون بیشتره. و شایدم یه روز خودمون….

حق داری
سهام:









موضوع جالبیه، نیما، بعضی موقع ها کالای کم یابی میشه. و خب واقعا شیرینه.
شاید بشه از این زاویه هم بهش نگاه کرد، اینکه میزانی که دریافتش میکنیم میتونه بسته به عکس العملی که ادم ها وقتی بهمون حق میدن و تاییدمون میکنن، ربط داشته باشه.
بر همین اساس هم ترس ها کم کم مطرح میشه. ترس دریافت نکردن این پاداش شیرین.
و البته که داشتن چنین شرایطی که ادم بی دریغ و بی حساب طولانی بتونه دریافتش کنه چقدر میتونه ارزشمند باشه. چقدر میتونه حس زندگی بهمون بده.
شیرین ترین قسمتش اینه که خودمون به خودمون حق بدیم چه در گذشته مون چه اکنون. و اینطوری سبک بال میشیم بدون ترس.
احسنت نیما جان، واقعا خوب گفتی. برخلاف ظاهرش ساده نیست، برای همین هم این دشواری ها بوجود میاد.
نیما آواتار رو هم ردیف کن، حس بهتری میده برای خوندن مطلب.
عالی همان موضوع پایه ای… جایگزینی والد منتقد و سرزنشگر با والد حامی