نقاشی آنقدر مفهوم آشنایی است که ما را دچار خطا می کند. وقتی از نقاشی صحبت می کنیم، ذهن ما با ساده انگاری به سراغ صندوقچه تصمیم های کلیشه ای می رود و اولین پاسخ که اتفاقا خیلی هم کیفی نیست را برای ما بر می گرداند.
تصویری که احتمالا به گذشته های خیلی دور برمیگردد. برای بعضی به دوران مدرسه، برای بعضی به دوران خردسالی و …
اما برای افراد بسیار زیادی، این تصویر خارج از این حالت ها نیست:
- نقاشی برای افراد حرفه ای این حوزه است.
- من نقاشی بلد نیستم.
- نقاشی را دوست ندارم.
- خب الان بهترش رو میشه با اینترنت یا حتی با هوش مصنوعی ساخت…
با افکاری از این دست فراموش می کنیم که نقاشی چه جایگاه ستودنی در سرگذشت بشر داشته است. شاید که اساسا اولین جرقه های توسعه زبان به واسطه آن در نسل بشر اتفاق افتاده باشد و البته که نقش مهم نگاره ها در خلق دنیای ذهنی ما غیرقابل انکار است.
نقاشی ابزار مدیتیشن و مراقبه
برای من نقاشی یک خانه امن و ارام است. جایی که احساس خلق کردن و احساس زنده بودن را بی واسطه و در لحظه برای من بوجود می آورد. اساسا وقتی که با مداد خودکار ماژیک …. روی کاغذ می کشم یا می نویسم احساس ریختن آب بر آتش یا قابلمه ای که به اشتباه روی گاز مانده و حسابی داغ شده و دسته های آن در حال آب شدن است را دارم. انگار خرواری از افکار گوناگون به ناگهان جایی برای خود می یابند و دست از تقلای بی مورد برمیدارند و لحظه ما را آرام می گذارند. بارها و بارها این تجربه تکرار شده است و حالا دیگر نسبت به وجود آن تردیدی ندارم.
برای شروع نقاشی چه کار کنیم؟
برای این کار نیاز به نقطه شروع نیست :) منظورم از آن نقطه شروع ها که نیاز به نقطه پایان دارد :) یعنی از همین ابتدا دور این را خط بکشیم که مگر قرار است با نقاشی یادگرفتن به کجا برسیم :) دارم از نقاشی صرفا برای نقاشی حرف می زنم. کافی است قلم را بدست بگیریم ، روی کاغذ با یا بدون هدف خطوطی را رسم کنیم. بدون آنکه فکر کنیم آیا نقاشی بلدیم یا نه، تنها برای لحظاتی ذهنمان را از ترس قضاوت دیگران در مورد آنچه ممکن است ترسیم بکنیم آزاد و رها کنیم.
پیش خودمان ، خیلی واقعی به این سوالات جواب بدهیم:
- مگر چه اهمیتی دارد که دیگران در مورد نقاشی ما چه فکر می کنند؟
- چرا این اندازه جایگاه ارزش این مسئله برای ما بالاست؟
- مگر جایی ادعا کرده ایم که ما یک نقاش حرفه ای هستیم؟
- آیا مگر لذت بردن از نقاشی نیاز به مجوز حرفه ای بودن در نقاشی دارد؟
- آیا من به عنوان یک فرد عادی حق ندارم از نقاشی لذت ببرم؟
دیوار موانع اینقدر بالاست که بارها و بار ها و بارها دیده ام افراد اکراه دارند حتی قلم را به دست بگیرند و خطی بر کاغذ بیاندازند، نگرانند که در مورد طرح آنها چه فکر می کنیم.
باید بگویم که بسادگی همه این افکار را باید دور بیندازیم. کبریتی بر این اهمیت دادن های اشتباه بکشیم و خودمان را خلاص کنیم.
سالها بود که از طراحی و رسم اشکال فاصله گرفته بودم. ….
خب اینجا یه پرانتز باز بکنم. ساعت ۲:۲۸ دقیقه بامداد دوم فروردین ۱۴۰۳ است ، در رودبار مشغول نوشتم این متن هستم که در همین لحظه زمین لرزه کوچکی امد و یه لرزه کوچکی انداخت :) به نظر می آید که کائنات هشدار هایی در مورد شروع این سال میدهند :)
داشتم می گفتم که سالها بود که از طراحی و رسم اشکال فاصله گرفته بودم. چیزی که ته ذهنم دوست نداشتم، البته که به مدت حدود دو سال ایونت هفتگی نقاشی در هاستل داشتیم و چه تجربه های ارزشمندی بودند.
اما مدتی بود که به هوس و ذوق تصویر سازی فکر می کردم و کشش و جاذبه اون حسابی تو روزهای مختلف به بهانه های مختلف بالا می آمد و دنبال فرصتی برای استقبال از آن بودم. میدانستم که باید به سراغ ابراز های به روز بروم و انها را محک بزنم. خلاصه که در اخرین روزهای اسفند ، وقت گذاشتم و تبلت جدیدی با قلم نوری گرفتم و در روزهای شلوغ آخر سال کمترین فرصت برای محک زدن آن پیدا کردم تا شب پایانی سال ۱۴۰۲ که تمام طول شب برای تحقق یک رویا و جلوه ذهنی نسبتا قدیمی صرف شد. بله حسابی وقت گذاشتم و رسیدم به تصویر زیر که کمی پیش از تحویل سال به اتمام رسید و با تصاویر ویدئو یک سال گذشته یک کلیپ ویدئویی برای پاسداشت خاطراتی که در این سال رقم زدیم ساختم و درست در لحظه تحویل سال همه چیز آماده شد و توانستم آن را در صفحه هاستل منتشر بکنم. البته این را باید اضافه کنم که بخش مهمی از اشکال این تصویر را من نکشیدم و صرفا از تصویر اورجینال طراح اصلی استفاده کرده. واضحه که برای این کار نیاز به زمان و وقت چندین برابری هست.
این پست را در ستایش این شب که حسابی وقت صرف یک رویای قدیمی کردم ، نوشتم، اتفاقی که منجر به یک رضایت خاطر خوب برای شروع سال جدید شد. دوست داشتم این اتفاق را اینجا ثبت کنم برای وقتی که ازش فاصله گرفتم و با خواندنش آن حس رضایت را مجدد زنده کنم.

راستی نوروزتون مبارک باشه :)








