سالها فکرم مشغول این بود که فکر کردن به مرگ چرا اینقدر برایم لذت بخش است؟ بارها هنگام رانندگی در آستانه تجربه صحنه هایی بودم که در آن فقط بوی مرگ می آمد. لذت بخش بودن راه رفتن بر لبه ی صخره ای خطرناک به چه دلیلی است؟ چه چیزی در عمق تمایل ما به بانجی جامپینگ وجود دارد؟
لطفا اگر برای شما هم این سوالها و انواع فانتزی های مرگ وجود دارد بقیه متن را بخوانید. اگر نه، هر زمان این سوالها برایتان پیش آمد ادامه را بخوانید.

در حقیقت با پرسش این سوالات، وارد یک تناقض و ابهام بزرگ می شویم. از طرفی بدنی داریم که به صورت ناخودآگاه و 24 ساعته در حال تلاش برای بقا هست و همچنین خود ما که از صبح تا شب در حال زیستن هستیم. ولی در تایم هایی از شبانه روز، این تلاشها در قالب عمل یا رویا به سمت مرگ پیش می رود. به هر شکل پرداختن زمان زیادی از شبانه روز به مرگ، نشان دهنده تمایل ما به این حوزه هست. ولی این میل ما را می خواهد به کجا ببرد؟
پیغام مرگ از سرزمینی به ما می رسد که نیاز به ترجمه دارد. فرض کنید کسی به زبان روسی درباره علاقه شدیدش به زندگی با شما صحبت کند ولی شما از زبان بدنش متوجه می شوید او درباره مرگ صحبت می کند. آری، میلِ شدید به مرگ، پیغامش میلِ شدید به زندگی هست! مرگ به عنوان کسی که ما و نیازهایمان رو بهتر از خودمان می شناسد به ما می گوید: دیگر دوست ندارم اینطوری زندگی کنم. درخواست اصلی او “تغییر” هست. تغییر در نحوه ی زندگی. دور ریختن چیزهای زائد زندگی. دور ریختن خصوصیات شخصیتی که دیگر به آنها نیازی نداریم. شاید الان راحت تر متوجه شویم که دلیل تنفرمان از هر آنچه که از والدین، جامعه، سنتها و … به ما تحمیل شده چه هست.
تعبیر مرگ در کهن الگوها نیز متفاوت از آنچه است که امروز در زبانمان به کار می بریم. کارل پیترسون مراحل رشد انسان را به ۱۲ مرحله تقسیم می کند. در تعریف او مرحله هفتم نابودگر است و مرحله بعدی آفرینشگر. نابودگر هدفش از بین بردن ثبات فعلی است تا بتواند با از بین بردن شرایط فعلی چیزی نو بیافریند.
و جوزف کمبل به طور خلاصه مراحل قهرمانی انسان را اینگونه توضیح می دهد: «از بسیاری جهات، سفر قهرمان درباره مرگ و تولد دوباره است. داستان ممکن است به صورت مرگ یک جنبه از شخصیت و تولد یک سبک جدید از زندگی ظاهر شود. به معنای دیگر استعاره پشت هر داستانی در این سفر قهرمانی در مورد مرگ و زندگی است.»
این نوشته را به مثابه جرقه ای برای تغییر دیدگاهمان نسبت به مرگ بدانیم. کلیدواژه “کهن الگوی نابودگر” سرنخ خوبی برای مطالعه بیشتر است.








خیلی دیدگاه خوبی بود. این ترجمه به تغییر چیز جالبی هست. از یه منظر دیگه همیشه گفت، تلاش برای زنده ماندن، برای رسیدن برای تجربه کردن هیچوقت نمی تونه خطی باشه، همیشه مثل یه موج میره و برمیگرده ، ولی انگار هر بار قسمت های جدیدی رو تجربه میکنه و پیش میره ، مثل دریایی که در خشکی پیش میره و بخش های بیشتری را هر بار در بر می گیره.