من هر روز با افراد مختلفی گفتگو دارم، که البته از ابزارهای سوشال برای انجام آنها استفاده می کنم. اما یکی از تعجب آور ترین مسائل این است که افراد بسیاری با پروفایل های بی نام پیام میدهند، سوال می پرسند و گفتگو و سوال خود را ادامه میدهند بدون آنکه حتی خودشان را معرفی کنند.

بعضی مواقع فکر می کنم که اتیکت ها و آداب گفتگو در اجتماع ما شرایط واقعا وخیمی دارد. افرادی که حداقل یک دوره لیسانس را طی کرده اند، به این مسئله بسیار ساده و پیش پا افتاده واقف نیستند که به هنگام شروع یک گفتگو اولین پیام بعد از سلام باید معرفی خودتان باشد.

مخاطب باید بداند که چه کسی دارد با او صحبت می کند. عمق فاجعه آنجاست که وقتی گفتگو در این شکل ازاردهنده ادامه می یابد و فرد هیچ بنایی برای معرفی خود ندارد، باید خودم از او سوال کنم که لطفا اسم کامل خودتون رو بیان کنید و در کمال ناباوری فرد بی اعتنا گفتگو خودش را ادامه می دهد.

بله ، تعداد زیادی از افراد هستند که حتی بعد از درخواست معرفی باز هم از معرفی خودشان طفره می روند :) همین الان یک نمونه اینجاست که بی اعتنا به سوال ، حتی یک اسم جعلی هم ارائه نمی کند! دقت کنید که مکالمه چند دقیقه ای ادامه داشته است. عمیقا ترجیح می دهم، پاسخ، کسی که اسم ندارد ( هر اسمی ) فارغ از اینکه اسم واقعی است یا جعلی، را ندهم.

دقت کنید که من شروع کننده این مکالمه ها نیستم و افراد مراجعه می کنند بدون آنکه بداند لازم است در یک مکالمه باید آداب حداقلی رعایت شود. اینقدر این پیام تکرار می شود که این جمله را به یک عبارت پیش فرض در نوشته های خودم تبدیل کردم.

آخر مگر ما در حال خرید و فروش مواد مخدر هستیم که اینگونه باید از معرفی خودمان طفره برویم. این هویت های نامشخص چه کمکی به زندگی ما می کند؟ تکرار می کنم، هیچ مشکلی با هویت جعلی ندارم! اما هویت نامشخص! اگر فردی قرار است نامشخص باشد چرا باید در اجتماع حاضر شود؟ ورود به اجتماع با داشتن هویت میسر است، حالا میخواهد هویت جعلی باشد یا واقعی.

وقتی که به این فکر می کنم که مخاطب ما ، بخش نخبه جامعه ماست و من روزانه بصورت مکرر شاهد ماجراهایی از این دست هستم، حس ناامیدی به سرعت رشد فرهنگ و اداب اجتماعی اولین چیزی است که به سراغمان می آید.

پروفایل های بی نام در تلگرام

هر روز افراد عادی را می بینم که پروفایل آنها فقط یک نقطه است. یا چند حرف کاملا بی معنی! یا فرد دیگری که به جای اسم خود *** گذاشته است! درک این ماجرا سخت است.

سهام:

2 Comments

  • نرگس
    نرگس
    اسفند 17, 1402 at 3:17 ب.ظ

    با سلام و عرض ادب و ارادت و مبارک باد حضور پارادیزو جان بعنوان یک دامنه و پایگاه و آرزوی بهترین ها برایش
    چه جالب که این بخش، شبیه فکر هایی هست که در موارد دیگری در مواجهه با جمع دوستان باسواد بالاتر نسبت به متوسط تهران، به ذهن من هم آمده ..
    “وقتی که به این فکر می کنم که مخاطب ما ، بخش نخبه جامعه ماست و من روزانه بصورت مکرر شاهد ماجراهایی از این دست هستم، حس ناامیدی به سرعت رشد فرهنگ و اداب اجتماعی اولین چیزی است که به سراغمان می آید.”

    Reply
  • جمال
    اسفند 23, 1402 at 1:13 ب.ظ

    سلام نرگس جان، خیلی ممنونم ازت. اره این نا امیدی ها با ما هستن، بعضی مواقع هم به اوج خودشون میرسن ولی از سوی دیگه تغییرات هم در حال رخ دادن هستن. اگر نسبت به گذشته نگاه بکنیم رشد رو میشه احساس کرد. البته که دوست داشتیم خیلی سریعتر اتفاق بیوفته :)
    جامعه ما نیاز به تجربه و یادگیری داره

    Reply

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *